پشتیبان من

چرانباید دوست دختر یا دوست پسر داشته باشم؟ (۳)

آسیب های دوستی قبل از ازدواج

مسئله ی دوستی قبل از ازدواج یک مشکل خانمان سوزی است که به جان جوان های ما افتاده و توی این دوره و زمونه کمتر کسی است که این رابطه هارا تجربه نکرده باشد (متاسفانه) به خاطر همین این سومین مقاله ای است که با موضوع آسیب های دوستی قبل از ازدواج برای شما آماده کردیم.

در دو مقاله ی قبلی با موضوع پیامدهای دوستی قبل از ازدواج ۶ آسیب این روابط رو برای شما ارائه کردیم و توی این مقاله ۳ آسیب دیگر رو هم به اونها اضافه کردیم.

امیدوارم که خوشتون بیاد و استفاده کنید…پس با ما همراه باشید.

شکست عشقی

لطمه ی تحصیلی و زمانی

ارتباط دخترو پسر لحظه به لحظه تغییر می کند و جدی تر می شود، و این ارتباط بیش از هر چیز تمرکز انسان را به هم می ریزد.

از لحاظ روانشناسی، انسان هرچیزی را که بیشتر دوست دارد، تمرکز بیشتری بر روی آن می گذارد؛ و هرچه این تمرکز زیاد شود خود به خود از میزان تمرکز بر مسائل دیگه کاسته می شود.

برای دختر وپسر جوانی که در اوج هیجانات و عواطف هستند، این رابطه چنان لذت بخش و شیرین است که بدون توجه به آسیب های دوستی قبل از ازدواج، تمام فضای ذهنشون درگیر شده است. اونجا که در کنار همدیگر هستند، کاملا دلشان را به هم داده اند، آن جایی هم که در کنار هم نیستند، چیزی غیر از فکر و خیال دوست، ذهنشان را پر نکرده است.

به تک تک جمله هایی که بینشان رد و بدل شد فکر می کنند و از حرف های همدیگه نتیجه های گوناگونی به دست می اوردند، هر لحظه ی خود را با دیگری فرض می کند و همیشه دوستش را حاضر می بیند، یا در اندیشه دیروز هستند و یا در اندیشه ی فردا که با چه ظاهری پیش هم حاضر شوند و به هم چه بگویند.

دختری وپسری که در دبیرستان یا دانشگاه مشغول به تحصیل هستند، اصلا نمی توانند ذهنشان را بر درس هایشان متمرکز کنند و نسبت به تحصیل احساس بی علاقه گی شدید می کنند، کتاب درس را پیش روی خود می گیرند اما یک دفعه به خود می آیند و می بینند دقایق زیادی است که چشمشان روی یک خط توقف کرده و در خیال معشوق هستند.

این عدم دقت و تمرکز قطعا چیزی غیر از افت تحصیلی به همراه نخواهد داشت، اون زمانی که این جوان باید در اوج نشاط و جدیت درس می خواند، رابطه ای غلط و نابجا همه چیز را به هم ریخت.

بیشترین استرس و اضطراب در این شرایط ناشی از مخفی بودن و تلاش به منظور پنهان نگه داشتن ارتباط و نیز عذاب وجدان ناشی از احساس گناه است که این ها در مورد دخترو پسری که در دوران عقد هستند وجود ندارد؛ به همین دلیل اگر هم آنها دچار افت تحصیلی شوند هرگز به این میزان نیست.

یک دانشجوی با استعداد

دانشجوی یکی از رشته های مهندسی بود.نسبتا پسر با استعدادی بود و جزو دانشجویان خوب به شمار می رفت و اغلب نمره هایش از متوسط بالاتر بود. حدود سی واحد تا فارغ التحصیلی بیشتر فاصله نداشت.

به قول خودش به طور کاملا تصادفی با دختر خانمی آشنا شد. بدون توجه به آسیب های دوستی قبل از ازدواج، سرخوش از این با هم بودن ها، رابطه ی عاطفی اش بیشتر و بیشتر میشد.

دیگر دلو دماغی برای درس خواندن نداشت. در برخی از کلاس ها غیبت می کرد و تازه در همان کلاس هایی هم که حاضر میشد، توجهی به درس استاد نداشت، یا در فکر و خیال غوطه می خورد یا به پیامک بازی مشغول بود، آن ترم افت شدیدی کرد، واحد های زیادی را افتاد، اما چندان هم نگران نشد.

آن قدر آن رابطه ی عاشقانه برایش با لذت و آرامش توام بود که مسائلی از این دست نمی توانست مضطرب و ناراحتش کند، ترم بعد واحد های کمتری برداشت تا بتواند از پس آنها بر بیاید، ولی رابطه ای که روز به روز عمیق تر و شدید تر میشد هیچ انگیزه وحال و حوصله ای برای درس خواندن و شرکت در کلاس ها برایش باقی نمی گذاشت.

باز هم حکایت ترم قبل تکرار شد! پس از دو سه بار مشروط شدن مجبور شد درس را ببوسد و کنار بگذارد، او که تصمیم داشت مدرک کارشناسی ارشدش را بگیرد به مدرک کاردانی بسنده کرد، تاسف بارتر اینکه در آخر هم به دلایلی نتوانست با دختر مورد علاقه اش ازدواج کند، او اکنون با همان مدرک کاردانی مشغول به کاراست…

مدت ها از آن ماجرا می گذرد و پیوسته خودرا سرزنش می کند که کاش به آن رابطه تن نمی داد و با تمرکز و تلاش جدی درسش را پیگیری می کرد، بدون شک اگر او تحصیلاش را ادامه داده بود اکنون جایگاه بسیار بهتر ومناسب تری داشت.

یک عاشق خجالتی

تا مدت ها که دورادور می دیدمش ، اگرچه ذهنم را مشغول کرده بود، جرات نمی کردم جلو بروم وبا او حرف بزنم، مدام در خلوت و خیالم به خودم میگفتم دیگر امروز می روم جلو وبه او می گویم که دوستش دارم، ولی بعد میگفتم نه بابا، ممکن است بگوید چه پسر پررو و جلفی  وبزند توی ذوقم.

گاهی هم میگفتم چطور است برایش نامه بنویسم، یک نامه ی عاشقانه ودرعین حال مودبانه.

برایش بنویسیم که فکرم مدام مشغول اوست و اصلا روزها به عشق او به دانشکده می آیم و سر کلاس می نشینم، گاهی ساعت ها می نوشتم و کاغذ پاره می کردم و می گفتم، نه این نشد! یک نامه دیگ.

بعد ها هم که با او دوست شدم بخش عمده ای از وقتم به این می گذشت که الان که می خواهم ببینمش چه بپوشم و چه بگویم  وچه کار کنم؟ دست آخر می رفتم سرقرار و بعد از یکی دوساعتی که با هم بودیم ، برمی گشتم خانه و ساعت ها توی ذهنم آنچه را بین ما گذشته بود مرور می کردم که او چه گفت و من چه کار کردم و یادم باشد فردا که…

یادم می آید یک بار که می خواستم برای تولدش هدیه بخرم، یک هفته ی آزگار هر روز صبح ها از این مغازه به آن مغازه می رفتم تا برایش چیزی بخرم که بیشتر خوش حالش کند

حالا که سالها از آن ماجرا می گذرد وقتی با خودم حساب می کنم میبینم چه وقت طولانی و مفصلی را صرف آن دوستی و ارتباط کردم، طی دوسالی که باهم بودیم ، همه ی وقت و عمرم یا صرف آن رابطه شد یا صرف فکر کردن درباره ی آن.

اگر نصف زمانی را که برای ان دوستی احمقانه وقت صرف کردم، صرف درس و حرفه و هنر و هر کار دیگری می کردم، الان از این که هستم، بسیار موفق تر بودم.

لطمه ی شغلی

یکی از جدی ترین آسیب های دوستی قبل از ازدواج البته بیشتر برای پسرها، لطمه ی شغلی است.

دقیقا همان چیزهایی را که در لطمه های تحصیلی گفتیم این جا هم اثر دارد، آن پسری که فکر و دلش جایی دیگر است آیا می تواند دل به کار دهد؟ چنان هیجانی دارد که دیگر حوصله ای برای کار کردن نمی ماند به مرور زمان از کارش می زند، صبح ها دیرتر می آید و شبها هم جیم می زند چرا که دوست دخترش نمی تواند تا بعد غروب بیرون بماند و او زود باید به این قرار برسد.

مهم ترین چیزی که انسان در تدارک یک زندگی موفق بهش نیاز داره تمرکز و تلاش و جدیت فراوان است، اما این شرایط باعث می شود که انسان در مرحله ی اول از تمرکز بیوفتد و در نتیجه تلاش و جدیتش برای اون کار کم شود.

پسری با شغل عالی

پسر جوانی می گفت: به واسطه ی یکی از آشنایان که به من بسیار لطف و محبت داشت و در یک شرکت بازرگانی مشغول به کار شدم، با صداقت و امانت و جدیتی که داشتم خیلی زود رشد کردم و مرا مسئول خرید شرکت کردند.

موقعیتی که از لحاظ اعتبار و در آمد آرزوی بسیاری از جوانان هم سن وسال من بود.

درهمان دوران با دختری آشنا شدم، اما این دختر از هیچ جهت به من و خانواده ام شبیه نبود، نه از لحاظ مالی ، فرهنگی و عقیدتی

اما من بی توجه به این مسائل رابطه ام را روز به روز بیشتر و بیشتر می کردم او هم مرا بسیار دوس داشت ، برای حفظ این رابطه بسیار بسیار برایش خرج می کردم، کادوهایی می خریدم که شاید کمتر پسری برای دوست دخترش بخرد.

رابطه عاطفی ما جدی تر و جدی تر میشد، دیگر دوست داشتم شبانه روز پیش او باشم، به بهانه ی خرید برای شرکت بیرون می آمدم و یک راست پیش او می رفتم.

اگر هم در شرکت بودم مشغول گفتگوی تلفنی بودم خلاصه اینکه چنان بی تاب وعاشق بودم که مدام موقعیتم در محل کار بدترو بدتر میشد، مسئولیت خرید شرکت را به کسی دیگر دادند، من هم که دیگر بهانه ی بیرون آمدن نداشتم نهایتا خودم کار را رها کردم و بعدها آن رابطه هم فرجامی نداشت و دوستی ما خاتمه یافت،؛ بگذریم از این که این آسیب های دوستی قبل از ازدواج تا مدت ها زخم مهلکی به من زد.

سال ها گذشت و من ازدواج کردم و اکنون فرزندانی دارم، شغل چندان مناسبی ندارم، مستاجرم و با زحمت چرخ زندگی ام می گذرد، الان که راجع به گذشته فکر می کنم می بینم اگر فقط دو سه سال آن کارم را با جدیت ادامه می دادم و ان رابطه ی لعنتی شکل نمی گرفت، الان چه روزگار متفاوتی داشتم و چقدر موفق بودم.

رابطه با دوست دخترم رو نمی توانم فراموش کنم و هر وقت یادم می آید حسرتی عمیق وجودم را فرا می گیرد ولی چه فایده که گذشته بر نمی گردد.

لطمه ی مالی

مشکلات مالی پسران

یکی دیگر از آسیب های دوستی قبل از ازدواج، باز هم مخصوص پسران، لطمه ی مالی است.

پسرها معمولاً در دوران جوانی سه وضعیت بیشتر ندارند:

  • یک هنوز مشغول به تحصیل هستند
  • در حال گذراندن خدمت سربازی اند
  • به دنبال کار میگردند یا تازه به کاری مشغول شده‌اند و ابتدای کار هستند و هنوز وضعیت شغل شان به گونه ای نشده که درآمد خوبی داشته باشند.

تدارک دوستی و ارتباط با جنس مخالف قطعا می‌طلبد که پسر هزینه کند. بالاخره اگر خودروی شخصی هم در کار نباشد تاکسی و آژانس و رفت و آمد هزینه دارد، با اتوبوس که نمی شود با دوست دختر بیرون رفت، کافی شاپ و پیتزا فروشی!!!

معمولا دختر ها دوست دارند پسرها خرج کنند و در چنین شرایطی اصلاً کاری ندارند که توان مالی پسر در چه حدی است صرفاً از این که خرج شان می کنند احساس خوبی به ایشان دست می‌دهد.

پسر هم برای اینکه همین لبخند و رضایت را ببیند و همین مرسی عزیزم ها را بشنود دست به هر کاری می‌زنند تا آنچه را لازم است بخرد و هزینه کند.

ضمن اینکه خود پسر هم برای این که ظاهرش از نگاه دختر جذاب و دوست داشتنی و باکلاس باشد به هزینه کردن مبالغی هنگفت برای تهیه لباس آن هم از نوع مارکدار و مد روز دست می‌زند و اینها همه کمترین مواردی است که گویی طی یک قرارداد نانوشته به عهده پسر هایی است که می خواهند با دختری دوست شوند و البته آن را ادامه دهند و پایدار نگه دارند وگرنه می توان بسیار بیشتر از اینها هزینه کرد و دل دختر را بیشتر به دست آورد.

پسر ها می دانند که برای کمتر هزینه کردن باید صرفاً حواس دختر را پرت کرد و مدام موضوع را عوض کرد وگرنه معمولاً دخترها در بیرون آمدن ها احساس گرسنگی می کنند و بسیار تشنه اند.

مقابل یک فروشگاه کیف و کفش به تماشا می ایستند و به شما می‌گویند که چقدر از این کیف ها خوششان می آید که چقدر عاشق آن کفش‌ها هستند به شما اعلام می‌کنند که هفته بعد تولدشان است و پارسال از پسر داییش چه کادوی قشنگ و البته گرانی گرفته‌اند البته معمولا دنبال یک گوشی موبایل خوب هم می‌گردند و شارژ ایرانسل شان هم تمام شده.

عجیب اینجاست که پسرها هم معمولاً در هر زمینه آشنایی دارند، می گوید اگر صفحه کلید کامپویترت مشکل داره بده من، رفیقم کارش تعمیر کامپیوتره، یه نصفه روز ًردیفش میکنم،اصلا حرف پولش رو هم نزن، نه بابا رفیقمه، پول نمیگیره.

و این آسیب های دوستی قبل از ازدواج همه ناشی از این است که پسر ها دوست دارند طرفشان را تامین کند.

دقت کنید که همه این هزینه‌ها زمانی به پسر تحمیل می‌شود که تازه سر کار رفته یا هنوز شغلی ندارد و خودش متکی به جیب باباست.

البته در مقیاس بسیار کمتر همین لطمه ها به دختر هم وارد می‌شود زیرا گاهی مجبور می‌شود جواب کادوهای پسر را بدهد و به کیف و کفش و لباس یا حتی خودش، بیشتر برسد تا همچنان جذاب بماند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست